خاطرات و عکسهای سفر حج (2)
به مسجد شجره که رسیدیم خیلی شلوغ بود بعد از اینکه مُحرم شدیم توی حیاط بازی می کردی. اونجا هم با کسرا دوست شده بودی که مثل خودت متولد ابان 91 بود.gif)

نیمه های شب، ساعت 2:15 رسیدیم مکه. بابا و بچه ها برای انجام اعمال با کاروان رفتند و ما هم تو هتل خوابیدیم. ساعت 8:30 صبح برگشتند.
هتل



ظهر پنجشنیه ٢٤/١١/١٣٩٢ با کاروان گشت زیارتی داشتیم.
هوا گرم بود.اول رفتیم قبرستان ابوطالب

کوه صور

عرفات




اقای خسروی، مدیر کاروان خیلی دوستت داشت و همیشه بهت محبت می کرد.gif)

اونجا یه گربه دیدی و می خواستی باهاش بازی کنی

گربه بیچاره خسته شد و گذاشت رفت

و بعد نوبت کبوترها بود

رفتی طرفشون ... کبوترها پرواز کردند

و بعد هم رفتیم مشعر و منا
و کوه حرا

فضول مامان

هتل، قبل از رفتن به مسجدالحرام

مسجدالحرام




همش می رفتی می زدی به مردم و می گفتی بابا ... بابا ...


این اقا که تو عکس افتاده تو یه عکس دیگه هم هست که همون اول که وارد شدیم و تو بغل بابا هستی. با اختلاف یک ساعت شاید هم بیشتر (مامان کاراگاه می شود) .gif)


و شنبه 26/11/1392 روز اخر سفرمون بود که ظهر بعد از ناهار رفتیم جده. تو فرودگاه هم بعد از کلی شیطنت و فضولی خوابت برد.


هواپیما با یک ربع تاخیر ساعت 9:45 شب به مقصد تهران پرواز کرد و ساعت 1:15 بامداد به وقت تهران در فرودگاه مهراباد به زمین نشست.
سفر خیلی خیلی خوبی بود. واقعا خوش گذشت و از اینکه پسر خوبی بودی و تو سفر با ما همراهی کردی ازت متشکرم.
از خدا خواستم خیلی زود، دوباره قسمت بشه همه باهم بریم. 
پایان
دوشنبه 12 اسفند 1392


خاطرات و عکسهای سفر حج (2)
