خاطرات و عکسهای سفر حج (1)
سال 87 حج عمره ثبت نام کرده بودیم وچقدر خوب شد که شما هم تو این سفر با ما همراه بودی 
شب چهارشنبه ١٦/١١/١٣٩٢ ساعت 2و نیم به طرف فرودگاه حرکت کردیم. چه برفی می اومد ...
فرودگاه شلوغ بود.اول کارت شناسایی دادن که همیشه تو سفر همراهمون باشه. وقتی کارتت رو گذاشتم می خواستی ببینی که چی هست

هواپیما به خاطر برف و مه و یخبندان تأخیر زیادی داشت.قرار بود 6:10 صبح چهارشنبه 16/بهمن/1392 پرواز کنه، ساعت 3:45 بعدازظهرش پرواز کرد.
خوشبختانه تو فرودگاه خواب بودی ولی زمانی که تو هواپیما بودیم خیلی فضولی کردی و این طرف و اون طرف رفتی ...
اینجا بود که تقریبا همه هم کاروانیها ما رو شناختن و بهت محبت می کردن و دوستت داشتن.


غروب بود که رسیدیم فرودگاه جده

اونجا هم تا دلت بخواد شیطونی کردی و با کالسکه ات بازی می کردی. دیگه همه می شناختنت و امیرحسین ... امیرحسین صدات می کردن و ازت عکس می گرفتن. .gif)


نیمه های شب رسیدیم مدینه. پرده رو زدم کنار مسجد النبی رو دیدم باورم نمیشد،خیلی قشنگ بود.
خیلی خسته بودیم دو شب بیخوابی و ... کمی استراحت کردیم. باهم رفتیم مسجد. چقدر زیبا بود و شلوغ. بعد از نماز ظهر که برمی گشتیم یه اقای عربی دستش رو گذاشت روی سرت و سوره حمد رو خوند و بوست کرد.
این عکسها رو از پنجره هتل گرفتم.
مسجدالنبی
قبرستان بفیع


مردم که برای نماز جمعه می رفتند
و وقتی که نماز تموم شد

از پنجره،ماشینها رو تو خیابون می دیدی خیلی برات جالب بود. فکر می کردی اسباب بازی هستن.
شبها همیشه می رفتیم مسجد


یک روز گشت زیارتی داشتیم که با کاروان برای دیدن چند مسجد و محل جنگ احد رفتیم.
مسجد قبا

کوه احد (محل جنگ احد)

مسجد ذوقبلتین

اینجا اسباب بازی می فروختن. دوست داشتی از نزدیک ببینی .gif)
یه بار هم که رفتیم مرکز خرید کلی شیطونی کردی.

بعد از ظهر از خواب بیدار شده بودی

مشغول بازی
روز دوشنبه هم به طرف مسجد شجره حرکت کردیم تا از اونجا مُحرم بشیم و به مکه بریم .از زیر قران ردشدیم و با اتوبوس رفتیم

ادامه دارد ...
یکشنبه 4 اسفند 1392


خاطرات و عکسهای سفر حج (1)
