امیــرحسیــــنامیــرحسیــــن، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 13 روز سن داره

دفتـر خاطرات من و دلبنـدم

خاطرات و عکسهای سفر حج (1)

1392/12/4 18:03
نویسنده : مامان
236 بازدید
اشتراک گذاری

سال 87 حج عمره ثبت نام کرده بودیم وچقدر خوب شد که شما هم تو این سفر با ما  همراه بودی

شب چهارشنبه ١٦/١١/١٣٩٢ ساعت 2و نیم به طرف فرودگاه حرکت کردیم. چه برفی می اومد ... 

فرودگاه شلوغ بود.اول کارت شناسایی دادن که همیشه تو سفر همراهمون باشه. وقتی کارتت رو گذاشتم می خواستی ببینی که چی هست 

         

هواپیما به خاطر برف و مه و یخبندان تأخیر زیادی داشت.قرار بود 6:10 صبح چهارشنبه 16/بهمن/1392 پرواز کنه، ساعت 3:45 بعدازظهرش پرواز کرد. niniweblog.comخوشبختانه تو فرودگاه خواب بودی ولی زمانی که تو هواپیما بودیم خیلی فضولی کردی و این طرف و اون طرف رفتی ...niniweblog.comاینجا بود که تقریبا همه هم کاروانیها ما رو شناختن و بهت محبت می کردن و دوستت داشتن.

            

            

غروب بود که رسیدیم فرودگاه جده

           

اونجا هم تا دلت بخواد شیطونی کردی و با کالسکه ات بازی می کردی. دیگه همه می شناختنت و امیرحسین ... امیرحسین صدات می کردن و ازت عکس می گرفتن. niniweblog.com

             

           

           

نیمه های شب رسیدیم مدینه. پرده رو زدم کنار مسجد النبی رو دیدم باورم نمیشد،خیلی قشنگ بود.

خیلی خسته بودیم دو شب بیخوابی و ... کمی استراحت کردیم. باهم رفتیم مسجد. چقدر زیبا بود و شلوغ. بعد از نماز ظهر که برمی گشتیم یه اقای عربی دستش رو گذاشت روی سرت و سوره حمد رو خوند و بوست کرد.

این عکسها رو از پنجره هتل گرفتم.

مسجدالنبی

     

قبرستان بفیع

  

                    

  

      

مردم که برای نماز جمعه می رفتند

           

و وقتی که نماز تموم شد

         

از پنجره،ماشینها رو تو خیابون می دیدی خیلی برات جالب بود. فکر می کردی اسباب بازی هستن.  

شبها همیشه می رفتیم مسجد

          

              

یک روز گشت زیارتی داشتیم که با کاروان برای دیدن چند مسجد و محل جنگ احد رفتیم. 

مسجد قبا

          

کوه احد (محل جنگ احد)

 

مسجد ذوقبلتین

 

اینجا اسباب بازی می فروختن. دوست داشتی از نزدیک ببینی niniweblog.com

            

یه بار هم که رفتیم مرکز خرید کلی شیطونی کردی. 

   

 بعد از ظهر از خواب بیدار شده بودی 

   

مشغول بازی 

               

روز دوشنبه هم به طرف مسجد شجره حرکت کردیم تا از اونجا مُحرم بشیم و به مکه بریم .از زیر قران ردشدیم و با اتوبوس رفتیم

        

       

ادامه دارد ...

یکشنبه 4 اسفند 1392

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مثل هیچکس
4 اسفند 92 18:22
حجتون قبول ایشالا تمتع .حاجی کوچولومون چطوره ؟
مامان
پاسخ
ممنونم از لطفت
مامان آیسو وآیسا
5 اسفند 92 19:41
چقدر قشنگ بود عکسهای امیرحسین... دوستم اذیت نشد امیرحسین جووون خیلی برام جای سواله.. بوس برا حاجی کوچولو
مامان
پاسخ
ممنون از لطفت خوشبختانه نه... چون هم هوا خوب بود و هم خیلی شلوغ نبود
مامان سام
6 اسفند 92 13:20
حاجی کوچولوی نازم زیارت قبول عزیییییییییییییزم حسابی دلبری کردی منم اگه بودم دوست داشتم یه عاااااااااااااالمه بووست کنم.خوش به سعادتت ان شااالله در اینده با نی نی خودت دوباره بری مکه
مامان
پاسخ
مرسی از دعای قشنگت خاله جون
ناهید(مامان امیرحسین)
9 اسفند 92 8:13
خیلی عکساش قشنگ بودن. یه جوری به کارت شناساییش نگاه میکنه که انگار واقعاً داره میخونه. هتل تون چه جای خوبی بوده. ممنون از عکسای قشنگی که گذاشتی. هزار ماشالله گلپسر اینقدر بانمک و تودلبرو هست که همه عاشقش میشن عکس روی تختش هم خیلی قشنگ بود شبیه هلوی پوست کنده می مونه. هزار هزار هزار ماشالله
مامان
پاسخ
مامان امیر حسین
9 اسفند 92 12:40
عزیزم حجتون قبول
مامان
پاسخ
ممنونم